<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>𝑴𝒐𝒐𝒏☆ 𝒔𝒕𝒂𝒓𝒆</title>
	<link>https://lidibige123.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://lidibige123.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>سـ🌙ـلَآمـمـ🌙ـمـ🌙ـ 
عـ⭐️ـشـ⭐️ـقـ⭐️ـآ آینـ⭐️ـ وٌبـ⭐️ـلَآگـ⭐️ـ  مـ⭐️ـنـ⭐️ـ وٌ آوٌآ جـ⭐️ـوٌنـ⭐️ـ وٌ بـ⭐️ـآ هّمـ⭐️ـ دیگـ⭐️ـهّ کلَی وٌلَآگـ⭐️ـ خـ⭐️ـوٌبـ⭐️ـ دآریمـ⭐</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Fri, 21 Aug 2026 14:20:25 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>عشق بی پایان {پارت ۱}</title>
				<link>https://lidibige123.blogix.ir/post/2</link>
				<description><![CDATA[<p>سلامممم چطورین بعد مدت ها برگشتم اومدم با ی رمان از لیدی باگ بزن بریم منحرفیه😜</p><p>☆مرینت </p><p>اومدم تو کلاس و دیدم جاها عوض شده و ردیف اول خالیه ادرین نبود البته خب ولش الان میپرسم ببینم چیشده</p><p>اممم الیا چه خبره نگو باید پیش ادرین بشینم </p><p>&amp;الیا </p><p>اوو نه بابا تو باید اون ته بشینی </p><p>☆خیالم راحت شد</p><p>♡ادرین</p><p>سلام به همه مرینت رفته ته کلاس بزار برم بشینم پیشش و بهش درخواست بدم که با هم باشیم</p><p>☆کارداشتی</p><p>♡چه بداخلاق اومدم بشینم کنارت جام عوض شده</p><p>☆مجبوریه </p><p>♡اره خانم گفت</p><p>☆ اهان باشه </p><p>♡ نشستم کنارش و ساکت موندم </p><p>☆ خانم اومد سلام دادم و شروع به گوش دادن کردم ردیف کناری کسی نشسته بود و هیچ کدوم بچه ها به ما دید نداشتن حواسم نبود و سرگرم شده بودم که یهو دیدم....... </p><p>♡ وقتی حواسش پرت شده بود اروم دستم رو کشیدم لای کصش خیلی حس خوبی دا.... </p><p>☆ چیکار میکنی خجالت بکش</p><p>♡از روی شلوار بود مگه لخت بودی تو هم بی جنبه</p><p>☆منم یکم حال کردم ولی خب زشته</p><p>♡ دوباره حواسش پرت شد و من..... </p><p>☆باز ی دستی لای پام حس کردم و پام رو بستم و کیفمو گذاشتم روز </p><p>♡ جنبه نداریا</p><p>☆گمشو </p><p>♡ کلاس تموم شد میخواست بره نزاشتم نگهشداشتم وقتی همه رفتم اونو بلند کردنم و بهش تزکر دارم ساکت بمونه </p><p>☆ مجبور شدم باهاش برم و ساکت باشم منو برد تو ماشین و به سمت خونشون رفت وقتی رسیدیم به باباش گفت...... </p><p>-سلام ایشون کی باشه</p><p>♡بابا دوس دخترمه </p><p>-میتونین راحت باشین مزاحمتون نمیشم خدافظ</p><p>☆ منو برد تو اتاق و انداختم روی تخت  </p><p>♡لباستو درار </p><p>☆اگه نیارم </p><p>♡خودم در میارم </p><p>☆دلم سکس میخواست بلد بودم باید چیکار کنم پس قبل اینکه بیاد بلیزمو دراوردم </p><p>♡خیلی پایه دراورد و اولین نفری بود که میخواستم بکنمش </p><p>☆خم شدم و شلوارش رو در اوردم اونم اومد نزدیکم و بلیزش رو دراورد سوتینم رو در اوردم و.... </p><p>♡جون چه می می های تپل و صورتی نانازی </p><p>☆از رفتارش خوشم اومد و زانو زدم شروع به ساک زدن کردم و می می هام رو بالا پایین میکردم</p><p>♡بهترین حس دنیا بود میمی هاش به تخمام میخورد و خودش داشت میخورد</p><p>ده دقیقه بعد...... </p><p>☆پاشدم و پشتم رو بهش کردم شرتم رو در اوردم انداختم رو زمین </p><p>♡ یهو دیدم ی کون بزرگ و تپلی سفید و عالی افتاد بیرو..... </p><p>☆بیا جلو وقتی اومد جلو بهش گفتم بچسبه بهم کیرش سیخ شده بود که یهو...... </p><p>♡ کیرم مالیدم به وسط پاهاش و داشتم کصش رو حس میکردم ولی نمیتونستم ببینمش اروم کیرم رو وارد کونش کردم و خودش رو بلند کردم..... </p><p>☆ بلندم کرد و پاهام رو برد بالا ولی نمیتونست کصم رو ببینه منو بالا پایین میکرد و داشت تلمبه میزد تو کونم</p><p>ی ربع بعد...... </p><p>☆خسته شدم و بهش گفتم بسه تا برگشت اب بخوره نشستم رو تخت و پاهام رو بستم </p><p>♡ خسته شده بودمو نمیتونستم صبر کنم نشستم کنارش و اون اومد رو پاهام دراز کشید منم می می هاش رو کردم تو دهنم و محکم مک میزدم گاز میگرفتم در حدی که کبو...... </p><p>☆ اححححح هاحححححححححح احجججججججج {جیغ} </p><p>♡ دهنش باز بود و جیغ میزد</p><p>☆ جیغغغغغغغغغ.... یهو دیدم ی چیزی وارد دهنمش شد و تا به خودم اومدم دیدم داره زبونش رو به زبونم گره میزنه و لبمو میخوره </p><p>♡هوففف ساکت شد</p><p>☆ از رو پاهاش اومدم پایین و رو تخت دراز کشیدم اونم کنارم خوابید و من پاهام رو باز کردم </p><p>♡ بالاخره باز کرد خیلی ذوق داشتم ببینمش ول..... </p><p>☆ تا میخواست ببینه نگهش داشتم و گفتم لبمو بخور </p><p>♡ عاشق مزه لبش بودم پس شروع کردم به خورد</p><p>☆همونجوری که داشت میخورد اروم دستشو گرفتم و گذاشتم لای کصم </p><p>♡ دوتا انگشتام رو کردم تو کصش و شروع کردم به مالیدن انگشتام رو میکردم تو در میاوردم کصش رو از بالا به پایین میمالوندم........ </p><p>☆بشین جلوم اینو که گفتم پاهام رو بستم </p><p>♡ وقتی نشستم خودش منو هل داد و نشست روم روی پاهاش نشست و..... </p><p>{به شکلی که دستشویی میکنیم چتلی} </p><p>☆ پام رو باز کردم و گذاشتم ببینه</p><p>♡چه کص صورتی و تنگی داری </p><p>☆ خیلی داشت تعریف میکرد اعصابم خورد شد کیرش رو گرفتم و سرش رو میمالیدم به کصم و حسابی داشتم کصم رو کیری میکردم </p><p>♡ خیلی داشت حال میداد ولی پاهاش رو گرفتم و کشیدمش سمت لبم سرش رو گذاشتم کنار کیرمو کیرم رو کردم تو دهنش </p><p>☆ ابم اومده بود ولی داشتم ساک میزدم </p><p>♡ زبونم رو کردم تو کصش شروع کردم به لیس زدن زبونم رو در میاوردم لیس میزدم سرش رو گاز میگرفتمو میکشیدم </p><p>☆ خسته شدم و گفتم بس کنه ولی وحشیانه شروع به گاز........ اححححح یاححححح حاهااااا</p><p>♡ تمومش کردم و گذاشتمش رو تخت اروم سمتش رفتم و کیرم رو گذاشتم جلو سوراخش </p><p>☆کیر رو داشت میمالید وقتی حواسم پرت شد کیرش کرد تو کصم شروع به تلمبه زدن کرد</p><p>♡ محکم تلمبه میزدم </p><p>☆احححححح یاحححح هایاححححح اوححح ایاححححح</p><p>ی ساعت بعد......... </p><p>♡ پاشو لباساتو بپوش </p><p>☆ وقتی لباسامو پوشیدم و اونم پوشید اروم بغلش کردم دست کشیدم لای موهاش و گردنش رو گرفت</p><p>♡وقتی این کارو کرد منم دستم رو گرفتم دور کمرش که گفت.... </p><p>☆ عاشقتم ادرین با من باش </p><p>♡منم که واقعا عاشقش بودم گفتم.... منم عاشقتم و گرفتمش محکم چسبوندمش به خودم کیرم رفت لای پاش</p><p>☆ ازم لب گرفت و بعد خودم منو به خونه رسوند و رفت</p><p>♡خدافظ عشقم</p><p>☆ نرو دلم برات تنگ میشه</p><p>♡ فردا میبینمت عزیزم</p><p>☆باشه خدافظ </p><p>پایانننن </p><p>خیلی خسته شدم بریم برای پارت بعد باییییییی</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 14:20:25 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://lidibige123.blogix.ir/post/2/comment</comments>
				<dc:creator>Elisa</dc:creator>
				<guid>https://lidibige123.blogix.ir/post/2</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>سوءاستفاده دزدی {تک پارتی}</title>
				<link>https://lidibige123.blogix.ir/post/1</link>
				<description><![CDATA[<p>سلاممم چطورین اومدم منحرفی بزارم </p><p>بیشتر استعداد دارم </p><p>جسیکا ☆</p><p>من میرم مغازه ی چیزی بخرم فعلا</p><p>چه مغازه خوبیهه پول ندارم لعنتی خب ی باره یچی برمیدارم فرار میکنم اره اوکیه</p><p>این گوشواره رو برمیدا....... </p><p>جک ♡ {مغازه دار} </p><p>وایسا ببینم داری چیکار میکنی </p><p>☆ ه ه هیی هیچی</p><p>♡ واسه چی این کارو کردی </p><p>☆پول نداشتم </p><p>♡ این شد دلیل بدو درو ببند باید جبران کنی مگرنه به پلیس میگم ظاهرا از طلا فروشی دزدی کنی باید بری زندان </p><p>☆ نه ترو خدا خواهش میکنم لو نده</p><p>♡ از این به بعد تو مال منی خوشگله حالا زود درو ببند مگر نه</p><p>☆باشه باشه رفتم درو ببندم</p><p>♡ خانم خوشمله من جک ۲۴ سالمه شما چی</p><p>☆ م م من جسیکا ۲۰ سالمه</p><p>♡جون لباستو درار </p><p>☆ نمیخوامممممم</p><p>♡ بدو زود </p><p>☆نه</p><p>♡ خودم در میارم سوتین درار</p><p>☆ [مجبور شدم در بیارم ولی نذاشت خودش لباسم رو در اورد] </p><p>♡ چه می می هایی کوچولو [وحشیانه شروع کردم به خوردنش و با اون یکی بازی میکردم] شلوارتو درار</p><p>☆[داشت خیلی بد میخورد و مجبور شدم شلوارم رو در بیارم] </p><p>♡ در اورده بود ولی نشون نمیداد بلندش کردم گذاشتم رو تخت</p><p> {اون پشت ها ی تخت برای استراحت خودش داشت} </p><p>☆[ نمیتونستم بزارم ببینه اخه زشته ولی گذاشته بودم رو تخت و منم دراز کشیده بودم] </p><p>♡[پاشو بزور باز کردم و کصش رو دیدم بدون مو داخل صورتی هلویی خیلی قشنگ بود] </p><p>☆  نکن نبین زشتهه😭</p><p>♡[اینجوری که گفت لح کردم] چون چه کص خوشگلی داری کصتو بخولم[ اروم دستم رو کشیدم لای پاهاش کصشو ماساژ دادم] </p><p>☆ نکن نکنننننن[ داشت میمالید و من اصلا حال نمیکردم] </p><p>♡ گریه نکن هه بچه شدی[ دیدم بس نمیکنه عصابم خورد شد شلوارم رو کشیدم پایین] </p><p>☆ [شلوارش رو کشید پایین کیرش خیلی بزرگ بود] </p><p>♡ ساک بزن</p><p>☆ حالم  به هم میخوره نمیخوام </p><p>♡ اینو گفت طاقت نیوردم کیرم رو کردم تو دهنم مجبور شد ساک بزنه</p><p>☆اوققققق ایققق</p><p>♡ [کیرمو دراوردم پاهاشو باز کردم و شروع کردم به خوردن کصشو میکشیدم میخوردم لیس میزدم و محکم گاز گرفتم] </p><p>☆ ایییییی ایاااحح</p><p>♡ جوننننن کیرمو بگیر بکن تو کصت </p><p>☆ نمیکنم</p><p>♡ بزار بهت یاد بدم کیر رو میگیری تو پاهاتو باز کن زود پای دختر رو باز میکنی کیر رو میزاری جلو سوراخ حالا میکنی توش </p><p>☆احییییییی</p><p>♡[شروع کردم تلمبه زدن] </p><p>☆[خیلی شدید داشت تلمبه میزد] احییی ایاهح یاحح یاح یاح حایاا حااایااااههههححح {جیغ} </p><p>♡ پردتو زدما </p><p>☆ اییی حایایاه یااااااا حااااا هوففف</p><p>♡ بسه میتونی لباس بپوشی بری </p><p>☆ سریع لباس عوض کردم بدو بدو فرار کردم </p><p>پایان </p><p>تا بعدا بای بای</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 11:49:34 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://lidibige123.blogix.ir/post/1/comment</comments>
				<dc:creator>Elisa</dc:creator>
				<guid>https://lidibige123.blogix.ir/post/1</guid>
				<slash:comments>3</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>